راز دل
فرهنگی و ادبی
خیلی ساده سلام به دل نوشته های من خوش آمدید اول بگم اهل شیراز هستم. گاهی خط خطی می کنم. ولی همیشه نمیشه هر چی توفکرت هست رو بنویسی. عاشق شعر هستم و ادبیات ایران و از خط خطی های خودم و نوشته های بزرگان و دوستان اینجا استفاده می کنم. اول حافظ الا یا ایها الساقی ادر کاسا وناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها بعد کلی وقت برگشتم.دوباره میرسد سرما و من آزاد میشوم دوباره از دست سوزش گرمای تابستان.آه خدای من چه حالی میده.جلف بود نه؟میدونم. همه دوستانی که سر میزنند ببخشند که انقدر گرفتارم که وقت نمیکنم اینجا سری بزنم. خواهید بخشید.همه تان را دوست دارم. دوباره میرسد خرداد .و آغاز فصل همه دلتنگی هایم. و دوباره آی آزادی از دست رفته .رفته که رفته و به قیمتی گران.به خون جگر به بار نشست و بارور نشده خزان گرفت.سید کجایی که ببینی چه شد آن بذر های کاشته شده ثمر نداده و کلاغهایی که دانه دانه بذر آزادی های مدنی را خوردند. باز دلتنگم. دوباره خیال میکنم به ما خیانت شده و خودی هایی خنجر زدند و رفتند که تازه آمده بودند.سهم من و ما از این نهال تازه کار گفتگو تیغه کاردی شد که تا انتهای خفقان گلوی آزادی را برید و این تنها نصیب تو از دمکراسی در جهان سومی هست که تازه با تک ماده هم سوم مانده والا جای ما هیچستان است. باز دلتنگم آزادی .باز خرداد رسید فصل همه آرزوهای از دست رفته آزادی.
دوباره میرسد خرداد .میرسد فصل همه دلتنگی های من... بقیه مطلب اول خرداد !!ترجیح می دهم با کفشهایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم!! دوباره صدایم کرد به آغوشش خزیدم دخترک آنقدر با تن برهنه ام بازی کرد که یادم رفت چندیست مرا از خاطر برده صدای ناکوکم سکوت اتاق را شکست تا دوباره به یاد آورم گیتار بوده ام روزی کاش نوازش دستانش را از تن عریانم دریغ نکند تا من هم برایش تا بینهات سکوت را بشکنم به آغوش کشیدنت برایم فاجعه بار است دور بودنت تنهائیست در این برهوت به بستر که می شود خزید تن عریانت زخمهایی می زند که آنرا التیامی نیست به کاکتوس می مانی.... چه بسیار فرصتهائیست که روح احتیاج دارد هیچکس در آن نباشد هیچکس پایم را روی مین گذاشتهام تکان بخورم مردهام باید همینجا که هستم بمانم تا آخر دنیا. درست وضعیت سرباز جنگی را دارم کنار تو و زیباییات.

